اصفهان در تاریخ خود همواره با مفهوم آب و آبادانی گره خورده است. از جویها و مادیها گرفته تا باغها و خیابانهای مشجر، بخش مهمی از سیمای تاریخی شهر بر پایه ارتباط میان آب، فضای سبز و زندگی شهری شکل گرفته بود. ناصرخسرو، جهانگرد و نویسنده قرن پنجم هجری، در سفرنامه خود هنگام توصیف اصفهان از آبادانی شهر، جویهای آب و ساختار منظم آن سخن گفته است. در دوره صفوی نیز سفرنامهنویسان اروپایی از چهارباغ، باغها، جویهای آب و فضای شهری اصفهان نوشتهاند. این شواهد تاریخی البته به این معنا نیست که در اصفهانِ گذشته هیچکس زباله بر زمین نمیریخته یا شهر همیشه و در همه دورهها پاکیزه بوده است؛ چنین ادعایی نه دقیق است و نه تاریخی. واقعیت این است که مسئله پاکیزگی و سامان دادن به معابر، در دورههای مختلف یکی از مسائل زندگی شهری اصفهان بوده است.
حتی در دوره معاصر نیز اسناد و مطبوعات اصفهان بارها درباره وضعیت معابر، خاکروبه، آلودگی و ضرورت توجه به بهداشت عمومی هشدار دادهاند. همین موضوع نشان میدهد که پاکیزگی شهر نه یک دغدغه تازه، بلکه بخشی از مسئله دیرینه مدیریت و فرهنگ زندگی شهری بوده است. بنابراین اگر امروز از «فرهنگ موروثی پاکیزگی اصفهان» حرف میزنیم، نباید منظورمان یک افسانه تاریخی یا ادعای اغراقآمیز باشد؛ منظور باید میراثی از احساس تعلق به شهر و مسئولیتپذیری در قبال فضای عمومی باشد؛ فرهنگی که هر نسل باید آن را دوباره زنده کند.
مسئله امروز اما ساده و روشن است. وقتی کسی بطری، لیوان، دستمال، پاکت خوراکی یا هر زباله دیگری را در خیابان، پارک، کنار جوی آب یا در فضای تاریخی شهر رها میکند، شاید تصور کند یک زباله کوچک تأثیری بر چهره اصفهان ندارد. اما شهر با همین رفتارهای کوچک ساخته یا تخریب میشود. یک نفر زبالهای روی زمین میاندازد، نفر دوم آن را میبیند و بیتفاوت عبور میکند، نفر سوم تصور میکند وقتی دیگران چنین میکنند، او هم میتواند همین کار را انجام دهد. به همین سادگی، یک رفتار فردی به یک عادت جمعی تبدیل میشود.
در نقطه مقابل، فرهنگ هم دقیقاً از همینجا شکل میگیرد. یک نفر زباله خود را در جیب یا کیفش نگه میدارد تا به سطل برسد؛ دیگری اگر زبالهای روی زمین ببیند، آن را برمیدارد؛ شهروندی به دوست یا همشهری خود محترمانه تذکر میدهد که زباله را در معبر رها نکند. این رفتارها شاید در ظاهر کوچک باشند، اما معنای بزرگی دارند: یعنی شهر برای ما فقط محلی برای عبور و زندگی کردن نیست؛ بخشی از هویت ماست.
در این میان، نقش خود اصفهانیها اهمیت ویژهای دارد. قرار نیست تمام مسئولیت پاکیزگی شهر را به شهرداری و پاکبانان واگذار کنیم. شهرداری وظیفه دارد زیرساخت مناسب فراهم کند، جمعآوری زباله را منظم انجام دهد، سطلهای کافی در نقاط مختلف شهر قرار دهد و فرهنگسازی کند؛ اما هیچ نظام خدمات شهریای نمیتواند جای مسئولیتپذیری شهروندان را بگیرد. پاکبان میتواند زبالهای را که روی زمین افتاده جمع کند، اما نمیتواند مانع ریختن دوباره همان زباله شود. این بخش از ماجرا فقط با فرهنگ عمومی حل میشود.
شاید لازم باشد اصفهانیها بیش از گذشته به یکدیگر یادآوری کنند که پاکیزگی شهر، یک رفتار فردی نیست؛ یک قرارداد اجتماعی است. تذکر دادن هم الزاماً نباید با سرزنش و پرخاش همراه باشد. گاهی یک جمله ساده و محترمانه کافی است: این زباله را روی زمین نریزیم. همین تذکر کوچک میتواند نشان دهد که هنوز نسبت به شهرمان حساسیم و هنوز برایمان مهم است که اصفهان چگونه دیده میشود.
اصفهان شهری است که میراث آن فقط در کاشیهای فیروزهای، سیوسهپل، میدان نقشجهان، چهارباغ و بناهای تاریخی خلاصه نمیشود. میراث یک شهر، رفتار مردمی هم هست که در آن زندگی میکنند. اگر بناهای تاریخی را مرمت کنیم اما اطراف آنها را آلوده کنیم، اگر از زایندهرود و مادیها سخن بگوییم اما زباله را در طبیعت رها کنیم، اگر از فرهنگ و تمدن اصفهان بگوییم اما نسبت به کوچه و خیابان خود بیتفاوت باشیم، بخشی از معنای این میراث را از دست دادهایم.
فرهنگ، چیزی نیست که فقط در کتابها باقی بماند. فرهنگ زمانی زنده است که در رفتار روزمره دیده شود. اگر نسلهای گذشته برای آبادانی، آب، باغ و نظم شهری ارزش قائل بودهاند، نسل امروز نیز باید سهم خود را در حفظ این شهر ایفا کند. این سهم شاید بسیار ساده باشد: زبالهمان را روی زمین نریزیم، زبالهای را که میبینیم بیتفاوت رها نکنیم و اگر لازم شد، با احترام به همشهریمان تذکر بدهیم.
اصفهان برای تمیز ماندن فقط به پاکبان بیشتر نیاز ندارد؛ به شهروند مسئولتر هم نیاز دارد. شاید بهترین شکل احترام به شهری که میراث چند صد سالهاش را به ما سپرده، همین باشد که چیزی بر زمین نگذاریم که آیندگان مجبور باشند آن را از میراث شهر پاک کنند. فرهنگ پاکیزگی اگر قرار است میراث اصفهان باشد، باید از امروز، از همین خیابان و از رفتار تکتک ما دوباره آغاز شود.